...






این روزها فهمیدن زبان مادری سخت شده است
قبلتر ها وقتی می گفتند: دوستت دارم
معنی فارسی اش ساده بود
اما حالا “دوستت دارم” هزار معنی مختلف می دهد
الا دوست داشتن . . .

[ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 ] [ 11:4 ] [ محنا ] [ ]





خیلی وقته دیگه زندگی خوش نمی گذره… فقط… میگذره

.
.
.
بارآخر،من ورق رابادلم بر میزنم!بار دیگرحکم کن ! امانه بی دل! بادلت،دل حکم کن !
حکم دل::
هر که دل دارد بیاندازد وسط !
تا که ما دلهایمان را رو کنیم ! دل که روی دل بیافتاد،عشق حاکم میشود !
پس ،به حکم عشق بازی میکنیم .
این دل من ! رو بکن حالا دلت را…!
دل نداری!!!؟؟؟
بر بزن اندیشه ات را…حکم لازم . دل سپردن ، دل گرفتن هردو لازم !!!

 

ولی............

قمار زندگی را به کسی باختم که "تک دل" را با "خشت" برید جریمه اش یک عمر حسرت شد! باخت زیبایی بود....!!!
یادش رفته بود که من یارش هستم نه حریفش!! یاد گرفتم به "دل" ،"دل" نبندم...
یاد گرفتم از روی "دل " حکم نکنم...
دل را باید"بر"زد جایش سنگ ریخت.. که با خشت "تک بری" نکنند!


ادامه مطلب
[ دوشنبه چهاردهم بهمن 1392 ] [ 11:0 ] [ محنا ] [ ]

تو

 

 

 

 

 

دلم یک دنیا تنهایی میخواهد

با یه عالمه تو

و تمام گوشه کنارهای اغوشت

 

 

[ سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392 ] [ 20:45 ] [ محنا ] [ ]

دلتنگی

 

 

هر شببه خودم قول می دهم که

فراموشـت کنم !

وقتی عکست را می بینم

تو را که نه ...

قولم را فراموش می کنم… !

 

 

 

 

 

 

 


یه وقتا دلت طوری تنگ میشه که مغزت کاملا فلج میشه


بدی هاش یادت میره


نامردیش یادت میره


بی محبتی و رفتارسرد و تلخش یادت میره


وقتی با بیرحمی تنهات گذاشت یادت میره


فقط میگی خدایا یه دقیقه ببینمش این دل وامونده آروم شه...!

[ چهارشنبه هفدهم مهر 1392 ] [ 9:19 ] [ محنا ] [ ]

دستهایت را بگشا..

 

 

 

 

بگذار حس هم آغوشی را با تو تجربه کنم

 

بگذار گرمای تنت، یخهای وجودم را آب کند

 

بگذار یکی شویم..عطشم را تو سیراب کن

 

دستهایت را بگشا..

 

و بگذار در آغوش امنت آرام بگیرم...

[ یکشنبه سی و یکم شهریور 1392 ] [ 9:54 ] [ محنا ] [ ]

تنهایی

درد تنهایـــــــــی کشیـــــــــــــــــــــد ن،

مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگی روی کاغذِ سفـــــــــید،

شاهکاری میسازد به نامِ دیوانــــــــــگی...!

و من این شاهکــــارِ را به قیمتِ همهٔ فصلهایِ قشنگِ زندگیم خرید ام...

تو هر چه میخواهـــــــــی مـــــــرا بخوان....

دیوانـــــه، خود خــــواه،بی احساس.................
نمیــــفروشــــــــم
..!!!!

[ پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392 ] [ 13:16 ] [ محنا ] [ ]

میشود

یعنی می شود روزی برسد

که بیایی...

مرا در اغوش بگیری

بخواهم گله کنم

بگویی هیییییییییییییییییییییس

بگویی همه کابوس ها تمام شد

میخواهم امشب تا صبح دیوانه ات کنم.

[ شنبه نوزدهم مرداد 1392 ] [ 11:11 ] [ محنا ] [ ]

ساده

 

هرچه مغرور تر باشـــــی ،
تشنه ترند برای با تو بودن…
و هرچه دســـت نیـــافتنـــــی باشی،
بیشتر به دنبالت می آیند…
امان از روزی که غروری نداشته باشی،
و بی ریا به آنها محبت کنی…
انوقت تـــــورا هیچوقت نمیبیند…
ســــاده
از کـــنارت عبور میکنند

[ سه شنبه یازدهم تیر 1392 ] [ 16:53 ] [ محنا ] [ ]

بغض

 

با من لــــج نکن بغـــض نفهـــــم این که خودت را گوشـــــه گلـــو قائـم

کنــــی چیـــــزی را عـــوض نمی کنــــد ... بــالاخره یا اشـــک میشــــوی در

چشــــمانم یا عقـــده در دلـــــــــــم! هــــر دو را زیـــاد دارم حــق انتخـــاب با

تــوســت.......خسته ام از تظاهر به ایستادگی از پنهان کردن زخم هایم زور که

نیست ! دیگر نمیتوانم بی دلیل بخندم و با لبخندی مسخره وانمود کنم همه چیز رو

به راه است....!

............اصلأ دیگر نمیخواهم که بخندم میخواهم لج کنم ، با خودم ، با تو ، با همه

ی دنیا...!

چقدر بگویم فردا روز دیگریست و امروز بیاید و مثل هر روز باشی....؟؟!

خسته ام ..... از خودم....از همه ی زندگی .....

 

 

[ چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392 ] [ 18:32 ] [ محنا ] [ ]

احساس



لمس کن کلماتی را که برایت مینویسم

تا بخوانی وبفهمی چقدر جایت خالیست....

تا بدانی نبودنت ازارم میدهد..

لمس کن نوشته هایی که لمس ناشدنیست

و عریان که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد

لمس کن گونهایم را که خیس اشک است و پر

شیار.....

لمس کن لحظه هایم را..............

تویی که میدانی من چگونه عاشقت هستم

لمس کن این با تو نبودن ها را لمس کن

[ یکشنبه پنجم خرداد 1392 ] [ 9:44 ] [ محنا ] [ ]